محل تبلیغات شما



یادتان هست آن قسمت از داستان رو که پینوکیو وارد شهر بازی شد(به روایت داستان: سرزمین احمق ها) .شهری که ساکنانش  بجزخوردن و خوابیدن و  بازی و خوشگذرانی و تفریح  کار دیگری نداشتند !( جایی شبیه دیزنی لند که در سال 1955 افتتاح شد)

یادآوری دو نکته: 1-متن پایین فقط  به این جهت آورده شد تا تصویر حداقلی از دیزنی لند داشته باشیم!

{-برای بازی در نقش شخصیت‌های پرنسس دیزنی در پارک تفریحی دیزنی‌لند، فرد بازیگر باید از بدنی مناسب، سن مشخص و خلق خوی خوب برخوردار باشد. این پرنسس‌های دیزنی باید فرایند شنوایی بسیار بلند و خاصی را پشت سر بگذارد. ابتدا دختران متقاضی را مورد آزمایش قرار می‌دهند تا ببینند به صورت بالقوه می‌تواند شبیه شخصیت باشد و بعد آزمون‌های خاصی از قبیل بازیگری و مصاحبه را انجام می‌دهند. محدودیت‌های قدی خاصی نیز برای پرنسس‌های دیزنی وجود دارد. آنها باید عموماً قدی بین ۱۶۲ تا ۱۷۰ سانتی‌متر داشته باشند. برای پری‌هایی نظیر تینکربل و آلیس و وندی باید قد آنها بین ۱۵۰ تا ۱۵۷ سانتی‌متر باشد.

یک فاکتور مهم در این شغل، سن دختران است. دختران باید در سنین ۱۸ تا ۲۳ ساله باشند. اگرچه تاکنون پیش آمده‌است که کسی تا سن ۲۷ سال نیز در آنجا باشد ولی تاکنون کسی با سن بالای ۲۷ سال نتوانسته‌است شغل بازی در نقش شخصیت پرنسس‌های دیزنی را کسب کند. این بازیگران در طول کار هرگز اجازه نشستن نداشته و باید همیشه لبخند بر لب و با صدای شخصیت خود حرف بزنند. این پرنسس‌ها که تحت عنوان شخصیت‌های صورت» نامیده می‌شوند باید تمام نقل قول‌های فیلم‌هایشان را از حفظ باشند و همیشه در تمام مدت در همان نقش باقی بمانند و حتماً آموزش رقص و آواز دیده باشند.}

منبع: ویکی پدیا

2-توجه داشته باشیدداستان پینوکیو در سال 83 نوشته شد- 

 

و نهایتا پس از چند روز پینوکیو و دوستانش تبدیل به خر شدند !

این تصویر مرا یاد این آیاتی از قرآن انداخت که خدا در مورد  زندگی دنیا لهو لعب آن به انسان هشدار می دهد.

{ (سوره حدید - آیه‌ ۲۰)( سوره محمد -آیه 36 )(سوره انعام-ایه 32) }

یا اینکه خدا میفرماید خودتان بخورید و به حیوانات هم بدهید!

انجا که بحث از خوردن و میآید انسان در کنار حیوانات قرار میگیرد و انجا که صحبت از علم و دانش است انسان همنشین ملائکه !!

به قول حافظ !

خواب و خورت زمرتبه خویش دور کرد              آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی

یا به گفته استاد سخن سعدی:

خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت       حیوان  خبر  ندارد  ز  جهان  آدمیت

 رسد    آدمی    به  جایی   که   بجز  خدا     نبیند       بنگر که تا چه حدست مکان آدمیت               

 

چه تلاش ها کرداند-(  صاحبان تفکرات استعماری )- که منجر به این شده تا  تمام فکر آدمی را در این باشد:  تا چه خورد سیف و چه پوشد  شتا  !!

به این دلیل که اگر آدمی را به این سمت کشیده شد ، دو نتیجه مهم برایشان حاصل میشود :

1-انسان را در مرتبه حیوانی نگه دارند ،تا بی خبر از مقام آدمیت شود.(حیوان خبر ندارد زمقام آدمیت ، چرا که مقام آدمیت تا جایی است که غیر خدا نیبند)

2- بتوانند انسان را فرمانبردار و مطیع اوامر (خودکامگی )خود کنند! (ای شکم خیره به نایی بساز    تا نکنی پشت به خدمت دو تا )

عمر گرانمایه در این صرف شد    تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا

ای شکم خیره به نایی بساز          تا نکنی پشت به خدمت دو تا

                                                                             سعدی

و در آخر این قسمت را ختم میکنم به کلامی زیبا از امیر المومنین علی (ع)

که میفرمود : بهترین لذت دنیا غذای خوب خوردن و لباس خوب پوشیدن است(در واقع مابقی لذت ها زیرمجموعه این دو هستند که مجال باز کردن این بحث در اینجا نیست)و بهترین غذای شما در دنیا عسل و بهترین لباس شما از ابریشم است!

و هردوی این لذات حاصل تلاش دو ه است پس ای انسان آخرت خود را به  مطاع دو ه دنیا نفروش!!

تذکر مهم  اینکه: حواسمان باشد که حاصل تلاش دو ه در این دنیا نیکوترین غذا و لباس میشود . پس حاصل زندگی و تلاش ما در دنیا به عنوان اشرف مخلوقات چه میتواند باشد؟؟

 


داستان #پینوکیو-قسمت اول

 ماجرای پینوکیو ماجرای بشریت ،ماجرایی که ما رو به سمت ملاقات با خود هدایت میکند.

از جمادی مردم و نامی شدم

ازنما مردم زحیوان سر زدم

مردم از حیوانی و ادم شدم

               پس چه ترسم کی زمردن کم شدم

مولانا

شاید شما هم مثل من بارها این جمله رو شنیده باشید ،پینوکیو بعد چهل قسمت آدم شد اما تو نشدی!!

آیا به واقع ماجرای آدم شدن ما در همان بدو خلقت به پایان رسید یا اینکه این راه همچنان در مسیر رشد و تعالی ادامه دارد؟

آیا سر رشته خلقت انسان از حضرت آدم شروع شد؟

و به همین دلیل چون اولین آفریده ازنوع بشرآدم  بود ما هم به خودمان لقب آدم را میدهیم؟

به هر حال شرح و تفسیر خودم رو از داستان با تعریف نقش ها و نمادها در این داستان شروع میکنم.

 و تاکید بخصوص من کارتن پینوکیو است  به این دلیل که خیلی ها از نسل من ماجرای پینوکیو را در تلویزیون وبا این کارتن میشناسند.

نقش ها

پدر ژپتو= خالق

فرشته مهربان=نفس مطمئنه

جوجه اردک= نفس لوامه

روباه مکار=نفس اماره

گربه نره= نفس مزینه

یادتان هست وقتی  پدر ژپتو پینوکیو را ساخت ،ازاولین اقداماتی که انجام داد چه بود؟

رفت کت خود را فروخت و برای پینوکیو کتاب خرید  و او را به مدرسه برد چون میخواست او علم بیاموزد .

اما در مسیر مدرسه گربه نره و روباه مکار  او را فریب داد ند و به نمایش خیمه شب بازی( بخوانید تلویزیون ) بردند و او را به صاحب نمایش خانه فروختند!!-ماجرای دیزنی لند که بعدا اشاره خواهم کرد-

یاد سوره علق و اولین ایات وحی به رسول خدا افتادم.

آنجا که خداوند فرمود:

 بخوان به نام پروردگارت که آفرینش را آغاز کرد ( از عدم بوجود آورد)

آدمی را از خونی بسته ایجاد نمود . بخوان - و آن پروردگار بسیار بخشنده ات - همان کسی است که نوشتن را بیاموخت و الهام فرمود - آدمی را به آنچه نمی دانست دانا ساخت .( علق ۱-۵ )

همچنین پروردگار درآغاز سوره الرحمن میفرماید:

خدای مهربان قرآن را ( به پیامبر ) یاد داد- و انسان را خلق کرد و به او سخن گفتن آموخت .


دبیرستان رو که تمام کردم (نظام جدید آموزش بودم)تا زمان اعزام به سربازی یه سال زمان آزاد داشتم.

رفتم تو یه کارگاه طلاسازی مشغول به کار شدم.

کارگاه داخل یه پاساژ در  طبقه همکف قرار داشت  که انتهای پاساژ یه کتاب فروشی بود .

کتاب فروشی آقای  زواره ای .

در واقع اولین بار تو همون پاساژ بود که با کتاب آشنا شدم.

و جریان فکری من آرام آرام شکل گرفت.

خیلی سال ها بعد که به گذشته نگاه کردم به این نتیجه رسیدم .

طلاهای مغازه آقای زواره ای بیشتر از کارگاهی که من در انجا کار میکردم ارزش داشت .

 

علم بهتر است یا ثروت؟

 

 

 

 

 


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

نسترن 4